پرگار
إن أُرِیدُ إلّا الإصلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إلّا بالله عَلَیْهِ تَوَّكَلّْتُ وَ إلَیْهِ أُنِیبُ  
نویسندگان
صفحات جانبی
[ شنبه 3 دی 1390 ] [ 02:08 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]

دوم دبستان بودم و تازه یادگرفته بودم چطور بخوانم و چطور بنویسم. گرچه خواندن و نوشتنم بدون غلط هم نبود. پیش از تر این که بتوانم بخوانم چندین سوره از قرآن را از حفظ می توانستم بخوانم و ظاهرا بدون غلط هم می خواندم اما وقتی خواندن را یادگرفتم سعی کردم همان سوره ها از رو بخوانم و خالصانه هم می خواندم. با این که حفظ بودم و اگر از حفظ می خواندم بدون غلط می خواندم ولی وقتی از رو می خواندم، تقلب نمی کردم و به خاطر همین بود که از رو خواندنم پر از غلط بود اما در همان احوال کودکی کلی کیف می کردم از این که می توانم قرآن را از رو بخوانم

                                                                 ****

کمی پائینتر از 4 راه ابوسعید حسینیه ای بود به نام حسینیه آذربایجانیهای مقیم مرکز - هنوز هم هست -  به روال اکثر هیئات و حسینیه ها تمرکز برنامه های این جا هم بیشتر بر روی مداحی بود و قرآن و سخنرانی در حاشیه قرار داشت. خدا رحمتش کند حجت الاسلام صابری را که  از ذی نفوذین آن حسینیه بود و همیشه به این روند اعتراض می کرد تا جایی که کار بالا گرفت و او دیگر به آن جا نرفت جمعی از دوستانش هم دیگر به آن جا نرفتند یا کمتر رفتند. از جمله آن ها یکی هم پدربزرگ من بود. - البته اسامی همه آن ها را نمی دانم و یادم هم نیست اما حاج جواد مظلوم ،حاج محمد صباغپور، حاج جواد سقا باشی، حاج یعقوب خانی و ... از آن جمله بودند- این افراد چندی بعد و در اوایل دهه شصت سنگ بنای هیئتی را گذاشتند به نام جلسه درس قرآن  که هنوز هم برقرار است و من گاهی به آن جلسات می روم؛ اولین بار قرآن را از روی کتاب، در آن هیئت خواندم . حاج آقای صابری به من گفت بروم به کتابفروشی اش تا جایزه ام را بگیرم. به همراه پدرم رفتیم خیابان ناصر خسرو کوچه حاج نایب و از کتابفروشی ایشان یک جلد عم جزء سبز رنگ جایزه گرفتم

                                                                 ****

سر کوچه ما کانون قرآن و عترت قرار داشت یادم نیست چند سالم بود اما می دانم که دوره دبستان را می خواندم. مادرم دستم را گرفت و برد آن جا ثبت نامم کرد استادمان شخصی به نام آقای رحمتی بود و البته استاد خوش برخورد و خوش اخلاقی هم بود از آن کلاس تنها چیزی که یادم مانده تعریف حروف شمسی و قمری است حروف قمری را اینطور می گفتیم: « ف غ عجب خوک احمقیه » و حروف شمسی را هم می گفتیم « دو تا ت 3 تا س 4تا ز، شلندر » معنی خاصی نداشت اما خوبیش این بود که در یادم مانده است بعد از این همه سال؛ اما یادگیری قرآن را مدیون محمدرضا رضازاده ساعی هستم که از بهترین شاگردان استاد عبدالرضا صدیق بود. هر چه از تجوید در من نهادینه شده پایه اش از شاگردی آقای ساعی است

                                                                 ****

قدیم ها یک ضبط صوت تک کاست سونی اصل داشتیم که بر عکس وسایل امروی که دو سه ساله خراب می شوند سال ها کار می کرد نوارهایی هم که در خانه ما گوش کرده می شد یا نوارهای نوحه ترکی مثل سلیم موذن زاده بود یا نوارهای مرحوم کافی و یا نوار محمد صدیق منشاوی؛ در اطراف من هر که انسی با قرآن داشت اهل منشاوی بود. دائی هایم، پسر دائیم، خودم، همین اقای ساعی و استادش آقای صدیق؛ یادم هست که نوار کاست می خریدم و می دادم به پسر دائیم تا برایم منشاوی ضبط کند و من بار ها و بار ها گوش بدهم سور حشر، علق، حمد؛ سوره إسری - که آن را گم کرده ام و هر چه هم گشتم نتوانستم از هیچ کجا آن قراءت را پیدا کنم- سوره قصص و... یادش بخیر آنقدر یک نوار را گوش می کردم تا همه اش را حفظ می شدم مثل الان نبود که چند ده فایل صوتی داشته باشم اما نتوانم هیچ کدام را حفظ کنم از بس که زیادند اما همان یکی دو نوار، حلقه وصل ما با شهر منشاه استان سوهاج  منطقه صعید مصر بود.


                                                                 ****

سال 83 بود که کامپیوتر دار شدم. آن موقع ها ذوق و شوق داشتم تا بگردم و نرم افزارهای مختلف را بر روی کامپیوتر نصب کنم. همان وقت ها نرم افزاری آمده بود به نام المائده که مقام های موسیقایی قران را آموش می داد. آن را خریدم و نصب کردم و سعی کردم تا به مقام های موسیقایی قرآن هم وارد بشوم . یادم هست تابستان سال 84 بود که با حامد و احسان رفته بودیم شمال در راه بازگشت نواری از منشاوی گذاشته بودیم و هر تکه اش را استپ می زدیم و می گفتیم که کدام مقام را می خواند. من البته بسیار ناشی بودم و از احسان که وارد تر بود می پرسیدم تا کم کم توانستم یاد بگیرم که رست و بیات و نهاوند و صبا و سه گاه و چهار گاه و حجاز کدام اند و چگونه اجرا می شوند.

                                                                 ****

شاید با خودتان بگوئید خب که چه؟ راست می گوئید؛ خب که چه؟ اما با این که مدتی است انسم با قران کمرنگ تر شده است با این حال هنوز هم وقتی دلم می گیرد تنها چیزی که آرامم می کند قرآن است و نوای مرحوم محمد صدیق منشاوی؛ 


پی نوشت: این آدرس مطالب و اطلاعات خوبی راجع به مرحوم محمد صدیق منشاوی دارد.




طبقه بندی: روزگار من هم اینطور می گذرد، 
[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]
انسان هیچگاه این احساس را نمی تواند داشته باشد که واقعیتی تمام است. همیشه این احساس را دارد که ناتمام است. انسان وقتی به خدا ایمان می ورزد در واقع می خواهد خود را از این ناتمامی نجات دهد. انسان مؤمن، هویت ناتمام خود را می سپرد به آن مبدا که اراده ی آزاد از آنجا ترشح می کند. در نتیجه انسان، انسان می شود. احساس آن ناتمامی انسان که از آن سخن گفتم می تواند مقدمه ی ایمان راستین باشد. این ناتمامی اگر در خودآگاهی کسی هم وارد نشده باشد دغدغه ای است که ناآگاهانه از درون انسان را آزار می دهد. اصل و اساس همه ی دغدغه های آدمی همین ناتمام بودن است. انسان با ایمان، اطمینان و امنیت پیدا می کند. پس ایمان از آن تجربه نشآت می گیرد و این ایمان یک هویت تجدید شونده دارد. چیزی نیست که یک دفعه پیدا شود و بماند. اگر آن را تجدید نکنیم نیست. مثل عشق ورزیدن و محبت ورزیدن. اینها به اصطلاح روانشناس ها و روانکاوها ورزیدنی است. ایمان یک امر ورزیدنی است و باید همیشه زنده و پویا بماند.
                     
                                                                                        محمد مجتهد شبستری




طبقه بندی: ایمان، 
[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 05:11 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]

حجت الاسلام عبدالرضا رستگار، مسئول حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه امام سجاد (ع) هرمزگان  با بیان اینکه مخالفت با ولی فقیه مخالفت با امام زمان است، خاطرنشان کرد: کسانی که با ولی فقیه مخالفت کنند با امام زمان خود مخالفت کرده اند و کسانی که با امام زمان مخالفت کنند با خدا مخالفت کرده اند و مشرک هستند. ( متن کامل خبر )

پی نوشت: آخه آدم چی بگه؟ اصلا چی داره که بگه؟ فقط می تونم بگم متاسفم برای این طرز تفکر




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ وحید حلاج ]

بقی طبیعی

 برایم عادی شده

 

 بقى طبیعى علیا اشوفک جاى علیا

 برایم عادی شده که ببینم تو آمدی

 

 اللى فى بالى یا حبیبى انساک

 ای عشق من آن چیزی که در ذهنم است این است که تو را فراموش کنم

 

 مهو حقیقى لوحدک تیجى وتنسى

 این واقعیت است که خودت می آیی و فراموش می کنی

 

 کلامها قصاد اللى راحتها معاک

 حرفهای آن کسی را که آسایشش با تو بود

 

 کل ماشوفک اقول لاء مش معقول

 هر وقت تو را می بینم می گویم که نه عاقلانه نیست

 

 انا قلبى ازاى بقى بیک مشغول وبسرعة کده

 من قلبم چگونه و به این سرعت درگیر تو شد

 

 یعنى اللى حبوا اوام مش اى کلام

 یعنی آن کسی که به سرعت عاشقش می شود چیز خاصی نیست

 

 عمرى یا حبیبى ماشوفت غرام انا شکله کده

 ای عشق من، در عمرم عشقی به این صورت ندیده بودم

 

 کانوا زمان یقولولى ویاما حکولى

 در گذشته همیشه به من می گفتند و برایم تعریف می کردند

 

 عشان کده من کل الغرام انا اخاف

 به همین دلیل است که من از عشق می ترسیدم

 

 بس اهو طعم الدنیا معاک حاجة تانیة

 اما طعم دنیا با تو چیز دیگری بود

 

 انا واللى مسمعش حبیبى اهو شاف

 من و کسی که نشنید حالا این عشق را با چشمانشان می بینند


پی نوشت: این متن ترانه ای به نام Ba`a Tabeay از اصاله نصری خواننده سوریه ای است؛ این ترانه را خیلی دوست دارم هم شعرش، هم سبکش و هم صدای اصاله را ؛ نمی دانم چند بار گوش کرده ام ولی به نظرم بیشتر از صد بار بشود ترانه را می توانید از  اینجا دانلود کنید




[ سه شنبه 4 بهمن 1390 ] [ 12:50 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]

نکته پیش نوشت: به دوستانی که قصد مطالعه کامل کتاب را دارند، مطالعه این یادداشت را به دلیل این که خلاصه ای ( هرچند ناقص ) از محتوای کتاب است، توصیه نمی کنم.

از والتر ترنس استیس ( 1967-1886) اگر اشتباه نکنم، پیشتر دو کتاب به فارسی ترجمه شده بود یکی " فلسفه هگل " به ترجمه مرحوم  حمید عنایت و دیگری " عرفان و فلسفه " ترجمه بهاءالدین خرمشاهی که انتشارات سروش منتشر کرده است. کتاب " دین و نگرش نوین " چاپ اول ویرایش جدید است که توسط انتشارات حکمت باز نشر یافته است.  

در قسمتی از پیشگفتار مترجم درباره کتاب چنین آمده است : « کتاب ، دین و نگرش نوین، در واقع، به زمینه معرفتی ای مربوط می شود که فلسفه دین نام دارد. در عین حال، به برخی از مسائل کلامی و نیز به تاریخ مناسبات و روابط دین و علم، علی الخصوص از رنسانس بدین سو می پردازد. تاثیری که رشد و تحول کمی و کیفی علم، در روزگار نو، بر دین و فلسفه ، و اخلاق نهاده است و سود و زیان هایی که مدافعان حریم دین و دیانت پیشگی از این تاثیرات دبده اند، دست کم تا آن جا که به فرهنگ مسیحی و جهان غرب ربط می یابد، در این نوشته انعکاس دارد. »

نویسنده کتاب خود را با جهان بینی قرون وسطی که به نظر او نمونه یک جهان بینی دینی است آغاز می کند او سه مشخصه اصلی برای جهان بینی قرون وسطی و به طور کلی جهان بینی دینی بر می شمارد که آن را از نگرش نوین متمایز می سازد. آن سه مشخصه یا سه مفهوم عبارتند از : 1- خدا 2- هدف جهان و 3-نظم اخلاقی جهان.

استیس دو فصل کتاب را به توضیح درباره این مفاهیم اختصاص می دهد. وی در باره خدا می گوید: « نکته عمده ای که باید بر آن تاکید کرد این است که آدمی درباره خدا به عنوان موجودی انسان وار، یعنی به عنوان ذهن یا روح آگاه اندیشیده است.

این تفکر تلویحا به این معناست که ذهن خدا باید چیزی شبیه ذهن انسان باشد. او طرح می ریزد و اهدافی دارد. او باید آگاه باشد. باید افکار و تصورات و شاید هم عواطفی نظیر مهر و خشم داشته باشد، گو این که شاید هیچ احساس جسمانی نداشته باشد، چرا که خدا به عنوان روح محض بدن جسمانی ندارد. » نویسنده سپس به تفاوت میان دو نوع تبیین ، یکی غایت انگارانه و دیگری ماشین انگارانه، می پردازد او تببین غایت انگارانه را که به دلایل و چرایی رویدادها می پردازد را مشخصه نگرش دینی می داند و تبیین ماشین انگارانه را که به چگونگی و علت رویدادها می پردازد تبیینی مربوط به نگرش علمی می داند. اما وقتی جهان خدایی داشته باشد و خداوند جمیع صفات کمالیه باشد و از طرفی دیگر برای جهان هدفی هم مدنظر باشد، جهان نظامی اخلاقی خواهد بود. از سوی دیگر این عقیده مستلزم این است که به عینی گرایی در اخلاق قائل باشیم و اخلاق را خارج از اذهان انسان ها به عنوان یک اُبژه بپذیریم.

رویکرد والتر استیس در این کتاب، بهره گرفتن از تاریخ است و او قضایا را در متن تاریخ جستجو می کند. از این روی به تاریخ علم جدید و پیشگامان آن یعنی کپرنیک، گالیله، کپلر و نیوتون می پردازد. تمام تلاش این متفکران این بود تا بتوانند پدیده های طبیعی را با علل طبیعی تبیین کنند گرچه شاید به طور کامل موفق نبودند اما تلاش آنان راه را برای پیشبرد و استقرار نگرش علمی که نگرشی ماشین انگار بود گشود.

در همین سال ها ( قرون شانزده و هفده میلادی)، توماس هابز، فیلسوف مادی گرای انگلیسی نیز می زیست که عقیده داشت که هرچه برای فرد انسان خوشایند باشد، از لحاظ اخلاقی خوب و هرچه بدآیند باشد، از لحاظ اخلاقی بد است. با این حساب او یک ذهنی گرای اخلاقی بود که اخلاق را کاملا وابسته به انسان و گرایش های او می دانست. 

آنچه که از متن کتاب بر می آید و البته خود استیس نیز به آن اشاره کرده است این است که پیشرفت علمی در جهان باعث شد که نگرش ماشین انگارانه به جهان گسترش پیدا کند و به نگرش غالب دوران نوین تبدیل شود و این نگرش ماشین انگارانه به تدریج به سمت نفی وجود آفریننده و نفی هدف برای جهان ادامه پیدا کرد و از طرفی نگرش ذهنی گرایی به اخلاق، که خصیصه دوران نوین است باعث نوعی نسبی گرایی اخلاقی شد که خود منکر نظام اخلاقی جهان بود. البته مولف در جای جای کتاب تصریح و تاکید می کند که این گذرها - گذر از نگرش علمی به نگر ش ماشینی و گذر از ذهنی گرایی اخلاقی به نسبی گرایی اخلاقی - به هیچ وجه گذری منطقی نیست و منطقا از آن نتیجه نمی شود بلکه گذری روانشناختی است اما به هر حال این گذر، اتفاق افتاده است.

استیس به تفصیل پیامدهای ظهور علم نوین را بر روی دین، فلسفه و اخلاق، بررسی می کند و نگرش طبیعی گرایانه که ناشی از نگرش نوین است را شرح می دهد. او البته به واکنش های صورت گرفته هم می پردازد. در جدولی که در صفحه 188 کتاب آمده است. نویسنده، برخی و شاید مهم ترین فیلسوفان بیان کننده نگرش علمی و برخی و شاید  مهمترین فیلسوفان معترض به نگرش علمی و حامی نگرش دینی را نشان می دهد. نمایندگان دسته اول فیلسوفانی چون: دکارت، هابز، هیوم، آگوست کنت، وایهینگر، و پوزتیویست های منطقی و نمایندگان نگرش دوم فیسلوفانی چون: دکارت، بارکلی، کانت، هگل و ایده آلیست های بعد از کانت، مکتب رمانتیسیسم، و ایده الیست های مطلق انگلیسی و آمریکایی ( مانند برادلی، بوزانکه، رویس) هستند.

تا بدینجای کتاب، نویسنده موضع خودش را مشخص نکرده و فقط به شرح ماجرا پرداخته است اما در بخش سوم که بخش پایانی آن است، وی به ظرح موضع خود می پردازد. وی در ابتدا حمله سنگینی را بر علیه تفکر کلاسیک و انسان وارگی خداوند انجام می دهد. وی می گوید که اگر گزاره های دینی را حقیقی بگیریم نمی توانیم از عهده اثبات آن ها بر آییم. او در ادامه تمام استدلال های معتبر و معروف برای اثبات خداوند را با دلایلی به زیر سوال می برد و رد می کند، اما سپس به ارائه موضع خود می پردازد. استیس می گوید: « حقیقت ذاتی دین، هر دینی، این است که از این ظلمت زندگی راهی به بیرون هست، راهی به دورن نور. مقصد راه کنونی شما، بطالت است. مقصد راه دیگر « بهجت» یا  « سعادت» است. این مقصد صرفا مرتبه متعالی تری از آن چه انسان سعادت می نامد، نیست. صرفا « لذتی » متعالی نیست. بهجت و سعادت - به هر تقدیر، آنگونه که عموما از واژه خیر اراده می شود - به هیچ وجه به مرتبه واحدی از چیزها تعلق ندارد. بر طبق همه ادیان، راه بیرون شو بس طولانی و صعب العبور است. لکن اگر واقعا طالب آن باشید، امکان پذیر است. این راه چیست؟» استیس، این راه را "طریق قدیسان" می نامد. طریقی که مربوط به تجربه های عرفانی قدیسان است تجربه ای از امر واحد و یگانه شدن، نوعی تجربه وحدت وجودی که در آن تجربه، دیگر هیچ تمایز و اختلاف و تفاوتی وجود ندارد و همه چیز یگانه است. او ادعا می کند که گوهر واحد تمام ادیان همین تجربه امر یگانه و نامتناهی است و شاهد مثال هایی از عارفان مختلف و متون مقدس می آورد مثلا شاهد مثالی از مایستر اکهارت ( عارف مشهور مسیحی قرن سیزدهم) و یا بودا و همچینین چندین مثال از اوپانیشادها ( کتب مقدس هندویان ) در تائید این ادعا آورده است. به باور والتر ترنس استیس این نگاه، مستلزم این است که خداوند یک ابژه نیست که توسط یک سوژه ( ذهن شناسنده) شناخته شود و حتی نمی توان گفت که خداوند حتی "وجود" دارد. چرا که « هر دو واژه "عینی " و "موجود" به این معنی است که آنچه وجود دارد یا عینی است، چیزی است در عرض چیزهای دیگر و بنابراین متناهی است. لکن خداوند نامتناهی است و نه چیزی در زمره چیزهای دیگر. به همین سبب است که همه براهین بر اثبات وجودش بی نتیجه می مانند. » « لکن از این گزاره که خدا عینی نیست، به دست نمی آید که ذهنی است یا صرفا اندیشه ای موهوم یا تصور یا حالتی روانی در ذهن کسی است. چرا که آنچه تجربه عارف تعلیم می دهد این است که خدا نه عینی است و نه ذهنی است.

این که خدا نه عینی باشد و نه ذهنی شاید غیر قابل درک می نماید، لکن نباید ما را متعجب کند، چون فهم ناپذیری خدا به نحوی از انحاء در همه ادیان بزرگ ظاهر می شود. »

فصل آخر کتاب در دفاع از اخلاق مطلق در برابر اخلاق نسبی است. نویسنده می پذیرد که اخلاق عینی نیست و ذهنی است اما ذهنی ( سابجکتیو ) بودن اخلاق را فردی یا گروهی نمی داند بلکه مربوط به کل بشریت و نوع انسان های موجود می داند . وی این فرض را رد نمی کند که اگر در قرن های آینده انسان هایی باشند با خصوصیات دیگری، اخلاق آن ها هم احتمالا متفاوت خواهد بود. اما تا همین انسان ها با همین خصوصیات هستند اخلاق، مربوط به کل آن هاست و نه نسبی و مربوط به فرد یا گروه و یا جامعه.  استیس برای این ادعای خود دلیل می آورد که تمام انسان ها سه غرض عام دارند که میانشان مشترک است: 1- صیانت نفس 2- سلامت بدنی و 3- خوشبختی. دو غایت نخست چندان ارتباطی به اخلاق ندارند اما غایت آخر مربوط به اخلاق می شود. نویسنده ادعا می کند که عملی اخلاقی است که منجر به خوشبختی ( یا سعادت، یا رفاه، یا غنای زندگی یا سلامت روح و غیره ) بشود. او می گوید که هر انسانی طالب خوشبختی خویش است و بنابراین سعی می کند که به آن برسد و این هدف از مسیر اخلاق می گذرد. اما وی می پرسد که چه دلیلی وجود دارد که خوشبختی دیگران را هم مدنظر قرار دهیم؟ کاملا ممکن است که اگر در موقعیتی غیر اخلاقی عمل کنیم خوشبختی بیشتری نصیبمان شود تا این که اخلاقی عمل کنیم. استیس این را می پذیرد اما می گوید که رعایت اخلاق باعث می شود که در حالت کلی، خوشبختی بیشتری نصیب همگان شود و بنابراین رعایت قوانین و قواعد اخلاقی برای رسیدن به این خوشبختی بیشتر که برای کل افراد و من جمله خود شخص به دست می آید ضروری است و این قواعد در حالت کلی، قواعدی مطلق اند و نسبی نیستند. 

دین و نگرش نوین، والتر ترنس استیس، ترجمه احمدرضا جلیلی، ویراسته مصطفی ملکیان، چاپ اول ویرایش جدید ( 1390 )، انتشارات حکمت





طبقه بندی: معرفی کتاب، 
[ سه شنبه 27 دی 1390 ] [ 12:56 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]

دو سال و اندی پیش بود که درگیر جریانی عاطفی با دوستی بودم به خاطر همین جریان یک هفته موبایلم را خاموش کردم ( نه به خاطر این که به آن دوست پاسخ ندهم؛ دلیل دیگری داشتم ) در آن یک هفته آرامش عجیبی را تجربه کردم. نه منتظر تماس کسی بودم و نه دوست داشتم و نه می خواستم با کسی تماس بگیرم.

در چند روز گذشته هم اتفاق مشابهی برایم افتاد. چند روزی بود که به اینترنت دسترسی نداشتم روز اول برایم سخت بود اما بعد برایم بسیار لذت بخش شد. عصر که از سر کار و یا دانشگاه بر می گشتم کمی استراحت می کردم و بعد کتاب را دستم می گرفتم و می خواندم . خودم را مشغول کتاب می کردم و با لذت می خواندمش و اگر ح.صله داشتم گاهی هم فیلم نگاه می کردم تا وقت خواب برسد. 

با این که دوستان بسیار خوبی در محیط مجازی دارم با این همه نفس کار کردن با اینترنت و یا موبایل را اضطراب آور می دانم. این که منتظر باشی تا کسی در جواب کامنت یا مطلبت، مطلبی بگوید و مدام بیایی مطالب را چک کنی، حداقل برای من اضطراب آور است. تکنولوژی های ارتباطی جدید به علت این که قابلیت دیالوگی دارند و از حالت مونولوگ و یکطرفه بودن تکنولوژی های ارتباطی قدیم تر مثل تلویزیون و رادیو خارج شده اند، این امکان را می دهند تا کاربران استفاده کننده از این تکنولوژی ها بتوانند خودشان را درگیر کنند. اما همین قابلیت جدید باعث می شود نوعی حالت روانی خاص در افراد شکل بگیرد که منتظر باشند تا دیالوگ ها ادامه پیدا کند و همین امر هم علیرغم این که فواید بسیاری دارد اما از لحاظ روانی اضطراب اور است. 




طبقه بندی: مدرنیته، 
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 02:09 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]

چند روز پیش معاونت فن آوری پلیس فتای ناجا دستورالعمل (لینک مطلب) جدیدی که شمال 20 ماده می شود را ابلاغ کرد که کافی نت ها موظف به اجرای آن می شوند برخی از این مواد بدین شرح است:

۸- دفاتر خدمات اینترنت موظفند که اطلاعات هویتی کاربران را با دریافت مدارک شناسایی معتبر (ترجیحا” کارت ملی) ثبت کنند و از ارائه‌ خدمات به مراجعه‌کنندگانی که مدارک شناسایی ارائه نمی‌کنند خودداری کنند.
۹- اطلاعات هویتی که باید مورد ثبت دقیق قرار گیرند عبارتند از: نام و نام خانوادگی، نام پدر، کد ملی، کدپستی و شماره تلفن تماس است.
۱۰- دفاتر خدمات اینترنت موظفند علاوه بر اطلاعات هویتی کاربران، سایر اطلاعات کاربری شامل روز و ساعت استفاده، IP اختصاص یافته و فایل‌لاگ‌، وب‌سایت‌ها و صفحات رویت شده را ثبت و حداقل تا شش ماه نگهداری کنند.

- نصب دوربین مدار بسته داخلی با قابلیت ضبط تمام‌وقت، نگهداری تصاویر و امکان بازبینی تا ۶ ماه الزامی است.

                                                          

در فرهنگ دانش نامه علم سیاست Totalitarianism اینطور تعریف شده است: « توتالیتاریسم به یک نوع نظام اجتماعی- سیاسی یا یک نظام حکومتی گفته می شود که تلاش می کند تا تمام شئونات و فعالیت های فرد را در جامعه زیر کنترل خود در آورد ».

در چند سال اخیر و پس از به قدرت رسیدن بنیادگرایان، نشانه های بروز و ظهور توتالیتاریزم به روشنی دیده می شود. از برگزاری همایش ها و جلساتی برای تعیین لباس ملی گرفته، تا شدت گرفتن گشت های ارشاد برای نزدیک ترین نوع پوشش مردم به نوع مد نظر حاکمیت، از فیلتر شدید سایت های اینترنتی گرفته  تا نصب دوربین های مدار بسته در بسیاری از اماکن عمومی ( مثلا دانشگاه علامه طباطبایی ) و از تلاش ها برای راه اندازی اینترنت ملی تا همین دستور العمل اخیر وظایف کافی نت ها که ثبت اطلاعات کاربران و نصب دوربین های مدار بسته را الزامی می کند.

تمام این موارد و موارد بسیار دیگر نشان از پیش روی نوعی توتالیتاریزم در ساختار حاکمیتی ایران دارد که نشان  از تمایل شدید حاکمیت به تحت کنترل گرفتن زندگی مردم و یکسان کردن مدل های زندگی و حتی اعتقادات و باورهای مردم دارد و این البته به هیچ وجه نشانه خوبی نیست.

پی نوشت: کاریکاتور فوق برگرفته از روزنامه شرق مورخ پنج شنبه 15 دی ماه 1390 می باشد.




[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ وحید حلاج ]

امروز به خاکسپاری رفته بودیم پدر دوست دیرپایم مرده بود و ما رفته بودیم تا تسلیتی بگوئیم و شریک غم هایشان باشیم  و گواه خوبی های تازه گذشته تا شهادت 40 نفر را پشت سر داشته باشد و نزد خدایش آمرزیده؛ گریه نکردم اصلا؛ گرچه مداح با سوز و گداز می خواند و خانواده سوگوار  شیون سر داده بودند. من اما؛ انگار چشمه اشکم خشکیده بود مدت هاست که خشکیده است ؛ دیگر گریه ام نمی گیرد انگار؛ شاید سنگدل تر شده ام، شاید.

ادیان به ما می گویند، ما جاودانی هستیم. جهان سرای گذر است و بهشت و جهنم جاودانی است بدکاران و نیکان هر دو جاودانی اند یکی در عذاب ابدی و دیگری در جوار پروردگارش؛ من اما از همین می ترسم؛ از جاودانگی، از ابدیت... وحشتناک است، تصورش هم وحشت زاست؛ هیچ پایانی نداری؛ همیشه هستی چه در نعمت چه در نقمت؛ خدایا جاودانگی را نمی خواهم؛ دوست دارم که نیست شوم؛ نه در نعمت نه در نقمت




طبقه بندی: دغدغه های اگزیستانسیال، 
[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ وحید حلاج ]

استدلالی آشنا وجود دارد که گه گاه پیروان ادیان بر علیه بی دینان می آورند این استدلال را به شخصه هم از روحانی شیعه و هم از کشیش کاتولیک ( پدر کاپلستون در مناظره معروفش با برتراند راسل ) شنیده ام و خوانده ام آن استدلال به صورت اجمال چنین است: فرض کنید شما مطمئن نیستید و یا حتی منکر هستید که جهان پس از مرگی وجود دارد و بنابراین به اعمال خاصی را که به موجب آن در جهان پس از مرگ رستگار می شوید انجام نمی دهید. مثلا نماز نمی خوانید. حال اگر بمیرید دو احتمال وجود دارد یا جهان پس از مرگ وجود دارد یا وجود ندارد و مرگ شما مساوی با عدم شماست. در صورت اول شما رستگار شده اید و در صورت دوم هم هیچ ضرری نکرده اید به این دلیل که به هر حال شما معدوم شده اید و در آن صورت تفاوتی نمی کند که شما اعمال دینی انجام داده باشید یا نه. بنا بر این عقلانیت حکم می کند که شما به جهت احتمال - و لو اندک - متدین باشید و اعمال دینی انجام دهید در این صورت اگر هم جهان پس از مرگی بود شما زیانکار نبوده اید.

نمی دانم آیا این استدلال به نظر شما موجه می آید و یا ناموجه؛ اما به نظر می رسد که توانسته بخشی از انسان ها را مجاب نماید اما اشکال بزرگی در این استدلال وجود دارد. اگر نگاهی اجمالی به تنوع ادیان موجود بیاندازیم خواهیم دید که هر یک به نوعی متفاوت جهان پس از مرگ را ترسیم کرده اند ادیان ابراهیمی با شباهت هایی به یک نحو و ادیان غیر توحیدی به نوعی دیگر مثلا به وسیله تناسخ و رهایی از زنجیره تناسخ؛ علاوه بر این مسیحیت رستگاری را در عمل به آداب مسیحیت می داند و اسلام، رستگاری را در عمل به آداب اسلام و یهودیت و دیگر ادیان هم به همین نحو؛ حال اگر بخواهیم بر طبق همین استدلال رفتار کنیم باید چه بکنیم؟ آیا باید مانند مسلمانان شهادتین بگوئیم و نماز بخوانیم و روزه بگیریم یا باید مانند یهودیان به کنیسه برویم و یا مراسم عید فصح را گرامی بداریم یا باید مانند مسیحیان غسل تعمید بشویم؟ و قش علی هذا.

ظاهر این استدلال نشان می دهد که باید تمام این کار ها را انجام بدهیم ( که عملا ناممکن است )  مطابق با این استدلال حساب سود و زیان و عاقبت اندیشی حکم می کند که اعمال دینی را به جا بیاوریم تا اگر بهشتی بود و جهنمی رستگار باشیم اما این استدلال نمی گوید که در این صورت چه رجحانی میان مسیحیت و یهودیت و اسلام و یا دیگر ادیان وجود دارد آیا باید به تمام اعمال و اعتقادات این ادیان همزمان پای بند بود ( که نا ممکن است ) و یا این که   باید یکی را برگزید و اگر این طور است تکلیف ما با احتمال صدق ادیان و آئین های دیگر چه خواهد بود؟




[ شنبه 10 دی 1390 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ وحید حلاج ]

فقدان رسانه های آزاد، قدرت انتخاب مخاطبین را محدود می کند و آنان را اگر تمایل به استفاده از رسانه ها داشته باشند تنها به سمت رسانه هایی معدود با میزان تنوع محدود سوق می دهد. با گسترش ماهواره و شکل گیری قارچ گونه شبکه های فارسی زبان ماهواره ای مخاطبان فارسی زبان توانستند صداها و تصاویر دیگری به غیر از صدا و سیمای ایران ببینند و بشنوند.

رویکرد ایدئولوژیک، یکسویه ، و به شدت جناحی صدا و سیما باعث شده تا طیف مخاطبان آن به مرور محدود تر شده و ایرانیانی که نوع برنامه های صدا و سیما را موافق سلیقه های خود نمی پنداشتند به دنبال شبکه های تلویزیونی و رادیویی دیگری باشند. این رویکرد، در دو سال اخیر و پس از رخدادهای اعتراضی انتخابات سال 88 شدت بیشتری گرفت و برخی از مردم برای آگاهی از اخباری که صدا و سیما آن ها را منتشر نمی کرد روی به شبکه های برون مرزی آوردند.

با این حال اکثر شبکه های فارسی زبان ماهواره ای، از کیفیت بسیار پائینی برخوردارند و بیشتر آن ها یا درحال پخش کلیپ های تصویری ، یا فیلم های کپی شده هستند و یا این که استودیوی ثابتی دارند با یک یا چند مجری که رو به دوربین نشسته اند و سخن می گویند.

در میان شبکه های فارسی زبان، معدودی توانسته اند بهتر و حرفه ای تر عمل کنند که شبکه  " من و تو " از آنجمله است.  این شبکه از معدود شبکه هایی است که استانداردهای تلویزیونی را رعایت کرده و از کیفیت بالایی برخوردار است. این شبکه در ابتدای کار با دو شبکه " من و تو 1 " و " من و تو 2 " آغاز به کار کرد که یکی از آن ها به طور دائم برنامه های مستند پخش می کرد و دیگری برنامه های متنوع تلویزیونی را؛ اما پس از چندی این دو شبکه در هم ادغام شده و تشکیل یک شبکه را دادند. در ابتدای کار شبکه « من و تو » تلاش می کرد تا از موضع گیری های سیاسی به دور باشد و سعی در ساختن برنامه های خانوادگی و تفریحی بنماید اما به مرور موضع گیری های سیاسی این شبکه با شکل گیری برنامه هایی چون " اتاق خبر " روشن تر شد. 


با این همه، " من و تو " هم مانند بسیاری از رسانه های فارسی زبان ( چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران ) در زمینه ی مسائل و موضع گیری های سیاسی نتوانست بی طرفی خود را حفظ کند و آشکارا موضع گیری های سیاسی یکطرفه می کرد و اخبار را به نفع موضع گیری ها خود گزینش می نمود و تحلیل های بعضا دروغ و یکجانبه ارائه می داد.

شبکه " من و تو " سعی کرد تا با نشان دادن شیوه خاصی از زندگی، آن را برای بافت مذهبی و سنتی جامعه ایران، عادی کند مثلا در برنامه " بفرمائید شام "، در تمام قسمت ها مشروبات الکی سرو می شد و همین باعث می شد تا نزد خانواده های ایرانی قبح این کار کمرنگ تر شده و تبدیل به مسئله ای عادی شود و یا این که با نشان دادن مستند هایی چون " دنیای سگ ها " سعی بر آن داشت تا بتواند نگهداری از سگ های خانگی را که در فرهنگ اسلامی کاری ناشایست است عادی جلوه دهد.

 موضع گیری های سیاسی شبکه " من و تو " اما به صورت مستقیم  در برنامه ای چون " اتاق خبر " و به صورت غیر مستقیم در برنامه های مستندی چون " 37 روز " و " هر گز نخواب کوروش " نمایان شد. در برنامه " اتاق خبر " که سعی کرد رویکرد متفاوت و شکل دیگری را در پی گیری خبر و اجرا داشته باشد، در ابتدا به دلیل تنوع گویندگان و نوع جدید ارائه خبر توانست نظر مخاطبان را به خود جلب کند اما به مرور این رویکرد جدید تحت تاثیر رویکردهای یکطرفه و مغرضانه همراه با تحلیل های بعضا دروغ  و مبالغه آمیز قرار گرفت. اما با این همه رویکرد این برنامه کمتر ایجابی است و بیشتر در جهت مخالفت با سیاست های رسمی و غیر رسمی حاکمیت ایران قرار دارد. اما این شبکه در برنامه هایی چون " 37 روز " که به مناسبت  سالگرد کشته شدن شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر دوران پهلوی و یا برنامه « هرگز نخواب کوروش » که به برنامه جشن های 2500 ساله، در سال 1350 پخش شد علنا به جانبداری از دوران شاهنشاهی ایران پرداخت و نوعی حسرت نسبت به گذشته ایران و خصوصا دوران پادشاهی محمدرضا پهلوی را از خود نشان داد. جهت گیری شبکه " من و تو " در برنامه " 37 روز " به گونه ای بود که گویی شاپور بختیار فرشته نجات ایران در بحبوحه انقلاب بوده است و مردم قدر شاپور بختیار را ندانستند و اشتباه کردند که او را قربانی انقلاب کردند. برنامه " هر گز نخواب کوروش " به گونه ای بود که نشان می داد ایران در زمان محمدرضا پهلوی دارای شکوه و جلالی جهانی بوده است و تمام همّ و غمّ پادشاه ایران در آن دوره، اعتلای ایران و ایرانیان و محبت و مهربانی با مردم این سرزمین بوده است اما این شبکه در برنامه های مستند خود از جنایت های محمد رضا پهلوی، از تحدید آزادی های سیاسی، به زندان انداختن و شکنجه مخالفان سیاسی، بستن احزاب، دخالت مستقیم و غیر مستقیم بیگانگان، و فساد مالی و اداری در آن دوران چیزی نمی گوید و مدینه فاضله خود را در بازگشت به دوران شاهنشاهی جستجو می کند.

متاسفانه فقدان رسانه های آزاد و مستقل در جامعه ایران و محدودیت های ایجاد شده نسبت به صداهای دیگر و دگر اندیشان، و جناحی شدن شدید صدا و سیما و تنزل کیفیت برنامه های آن باعث شده تا شبکه هایی مانند ' من و تو " بتوانند طیف وسیعی از مخاطبان ایرانی را که به دنبال صداهای دیگر می گردند و نوع برنامه های صدا و سیما را نمی پسندند به خود جلب کند. 

اگر فضای آزاد برای طیف های مختلف فکری و سیاسی وجود داشته باشد تا آن ها هم بتوانند با مخاطبین خود ارتباط برقرار کنند و سخنانشان را به گوش آن ها برسانند هم مردم نفع بیشتری خواهند برد و هم فضای فکری و سیاسی جامعه از سلامت بیشتری برخوردار خواهد بود. از آن روی که وجود تنوع باعث خواهد شد تا مردم بتوانند نوع برنامه های خود را انتخاب کنند و انواع گرایشات را بسنجند و آن جه را که خود می خواهند انتخاب کنند و فضای آزاد سیاسی باعث خواهد شد تا فضای نقد گسترش بیشتری بیابد و رسانه ها برای جلب مخاطب بیشتر، سعی کنند به هنجارهای جامعه احترام بیشتری بگذارند که در این صورت مجال برای تُرکتازی شبکه هایی چون " من و تو " محدودتر خواهد بود.




[ سه شنبه 6 دی 1390 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ وحید حلاج ]

در فلسفه علم، از جانب فیلسوفان مختلف نظریات مختلفی در باب توجیه علم و چگونگی شکل گیری نظریات علمی جدید وضع شده است. مثلا کارل پوپر واضع نظریه ابطال گرایی بود که در پاسخ به ایرادهایی که به استقراگرایی وارد آمده بود به وضع این نظریه پرداخت. پوپر می گفت که اصولا توجیه علم بر اساس استقرا گرایی اشتباه است و نظریات علمی را باید بر اساس ابطال گرایی توجیه کرد بنابر نظر پوپر نظریات علمی تا جایی که هنوز ابطال نشده اند معتبر هستند. یا مثلا توماس کوهن واضع نظریه پارادایم ها و انقلاب های علمی در فلسفه علم بود و منظورش این بود که نظریات علمی، همگی داخل یک پارادایم قرار دارند که بر طبق آن موجه می شوند اما به مرور از استحکام این پارادایم در توجیه نظریات کاسته می شود تا این که پارادایم دیگری ظهور کند و نظریات جدید را در داخل خود موجه نماید.

در اینجا قصد ندارم که به فلسفه علم بپردازم و تخصصی هم در این زمینه ندارم اما نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است که نه پوپر، نه کوهن و نه تقریبا هیچ فیلسوف علم دیگری نمی گویند که دانشمندان باید بلافاصله در برابر نظرات علمی جدید تسلیم شوند مثلا اگر به تاریخ علم اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بنگرید و کارهای کسانی چون هایزنبرگ، ماکس پلانک، پوانکاره و اینشتین، را نگاه کنید خواهید دید که نظرات آن ها مدت ها طول کشید تا مورد قبول جامعه علمی قرار گرفت. فیزیکدانان و دانشمندان هر رشته دیگری با جدیت می کوشند تا از سنت علمی خود و نظریات نهادینه شده دفاع نمایند تا جایی که نظریه جدید بتواند از آرمایشات گوناگون سربلند بیرون آید و به مرور پذیرفته شود.

روحانیون، پاسداران سنت دینی هستند و وظیفه آن ها پاسداری از این سنت نهادینه شده است. به نظر من اتفاقا این وظیفه نقش های بسیار مثبتی هم دارد یعنی همان نقش هایی که دانشمندان هر علمی نسبت به سنت شکل گرفته در آن علم بر عهده دارند. روحانیون با شدت و حدت می کوشند تا از سنت های دینی دفاع نمایند و نقدهایی گوناگون بر نظریات  جدید وارد آورند. همین نقش دفاع از سنت و نقادی نظریات جدید باعث خواهد شد تا روشنفکران و اصلاح گران دینی بکوشند تا نظریات خود را اصلاح و تقویت کنند تا بتوانند از عهده نقد های گوناگون روحانیت مدافع سنت به در آید و این شبیه همان اتفاقی است که در علوم تجربی می افتد و باعث می شود تا از هرج و مرج در علوم جلوگبری شده و نظریاتی مقبول واقع شوند که بتوانند از عهده انتقادات و آزمایشات سربلند بیرون آیند.

اما تنها نکته که در اینجا قابل توجه است این که در این میان روحانیون نباید از ابراز نظرات جدید هراس داشته باشند و از حربه هایی چون تکفیر و ارتداد برای حذف اشخاص استفاده کنند بلکه روحانیون باید بکوشند تا از سنت هرچه محکمتر دفاع کنند و نقدهای مستدل خود را بر نظریات جدید وارد آورند تا از این طریق به پویایی و سرزندگی نظام دینی یاری رسانند. 




[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]

گاهی وقت ها که پیاده راه می افتم و در پیاده رو های شهر پرسه می زنم در حالی که هندزفری در گوشم است ( و شاید هم نیست) و همراهی هم ندارم که حواسم را به خودش معطوف کند سعی می کنم دور و برم را با دقت ببینم. رفتار آدم ها، اتفاق هایی که می افتد کسانی که از کنارم می گذرند و خلاصه هر چه کنارم اتفاق می افتد. این کار را دوست دارم، از مشاهده دور و برم لذت می برم و دوست دارم در میان جمعیت پیاده راه بروم و فکر کنم و انسان های دور و برم را نگاه کنم.

چند وقتی بود که به فکرم زده بود تا هر روز اتفاقی که دیده ام یا برایم رخ داده و به نظرم جالب آمده است  مانند یک دفترچه خاطرات ولی در محیط مجازی منتشر کنم. بالاخره این کار را کردم و وبلاگ "پیاده رو" را راه انداختم. سعی خواهم کرد که نگاهی متفاوت و ادبیاتی متفاوت با وبلاگ پرگار داشته باشم و اگر اتفاق خاصی نیفتد می خواهم که هر روز مطلبی کوتاه بنویسم مانند دفترچه خاطرات شخصی.

دوست دارم که دوستان عزیزم مطالب "پیاده رو " را هم بخوانند و نظرشان را بگویند در این  آدرس   http://piyade-ro.mihanblog.com/ منتظرتان هستم.




[ شنبه 19 آذر 1390 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ وحید حلاج ]

یکم: سه شنبه عصر رفته بودم "شهر کتاب بهشتی" برای شرکت در جلسه نقد کتاب "روانشناسی دین بر اساس رویکرد تجربی" نوشته اسپیلکا و دیگران و ترجمه دکتر محمد دهقانی ؛ دکتر محمد دهقانی را دورادور می شناختم و به نظرم می رسید که شخصیت فرهیخته و باسوادی باشد؛ قبلا از دکتر دهقانی ترجمه کتاب "روانشناسی دین" نوشته دیوید ام. وولف را خوانده بودم که واقعا کتاب گرانقدری بود که به گواهی اهل فن، ترجمه دقیق و پاکیزه ای داشت. دکتر دهقانی چون دکتری ادبیات دارد نثر خوبی هم دارد و خواندن کتاب هایش روان و لذت بخش است. از دکتر دهقانی چندی پیش درس گفتارهای " نقد نظریه ادبی" را گوش کرده بودم و از نوع درس دادن و سخن گفتنش هم خوشم آمده بود و دوست داشتم که فرصتی باشد تا از نزدیک ببینمش. سه شنبه این فرصت دست داد. در جلسه نقد کتاب وقتی نوبت به دکتر دهقانی رسید تا سخن بگوید؛ سخنش را با تقدیر از استاد ملکیان آغاز کرد. من عین تعابیر ایشان را می آورم: « ... من اول باز؛ البته یاد کردند هم آقای محمدخانی هم آقای دکتر گلزاری از استاد عزیز آقای ملکیان که حقیقتا وجود ایشون برکت بزرگی است الان برای ایرانی ها؛ و ایران در آینده اگر به این دوران خودش افتخار بکنه نه به حکومت هاش خواهد کرد نه به اوضاع افتضاح نمی دونم اقتصادیش نه به وضعیت های دیگر بلکه به وجود همین آدم ها؛ و جدا از عجایبه که چرا این آدم ها در این دوره ها پیدا می شن و بهتره که ما همین امروز قدرشون رو بدونیم و از اون ها قدردانی کنیم من هیچ وقت شاگرد باصطلاح مستقیم استاد ملکیان نبودم و در حقیقت از آثار ایشون استفاده کردم ولی می خوام بگم که بعد از ترجمه "روانشناسی دین" وولف، در حقیقت ایشون یکی از عمده ترین محرک ها و مشوق های من بودند برای این که تو این حوزه کارم رو ادامه بدم ».

دوم: دو سه هفته پیش فلش مموری ام را گم کرده بودم. هفته پیش بود که کسی اس ام اس داد و پرسید که ایا چیزی گم کرده ام؟ من همیشه به جای نام فلش مموری شماره همراهم را می نویسم تا اگر کسی پیدا کرد و انصاف داشت بتواند آن را به من برگرداند. آن شخصی که فلش مموری من را پیدا کرده بود روی همین حساب توانسته بود با من تماس بگیرد. به هر حال در دانشکده جغرافیا، قراری گذاشتیم تا بتوانم فلش را بگیرم. به قرینه هایی فهمیدم که آن شخص یا دانشجوی ارشد است و یا دکتری و بهر حال چند سالی در محیط آکادمیک بوده است. وقتی که مرا دید از من پرسید آقای ملکیان؟ من هم گفتم که نه، حلاج هستم. و بعد او گفت که فکر می کرده من ملکیان هستم و جریان را تعریف کرد. قضیه از این قرار بوده که من داخل فلش ام فولدری به نام مصطفی ملکیان داشتم که تعدادی مقاله و سخنرانی از ایشان در آن فولدر بود. این دوست ما بار اول که فلش را باز کرده فکر کرده نام صاحب فلش مصطفی ملکیان است انگار که هیچ گاه نام ملکیان را نشنیده بوده و نمی دانسته همچین کسی در عالم اندیشه و روشنفکری وجود دارد. جالبتر اینجاست که از چند نفر از هم دانشکده ای ها هم پرسیده بود که آیا در دانشکده شخصی به نام ملکیان داریم؟و آن ها هم جواب های متفاوتی داده بود یکی گفته بود بلی داریم، دیگری گفته بود چند تا داریم شخصی گفته بود نداریم و ... و جالب اینجاست که هیچ کس نگفته بود که این ملکیان؛ روشنفکر و متفکری است که کتاب ها نوشته، سخنرانی ها کرده؛ و در عالم اندیشه ایران در یک دهه اخیر تاثیرگذار بوده است.

سوم: چند سالی که در محیط دانشگاهی نفس می کشم مرا به این باور رسانده که روز به روز دانشجویان ما بی سواد تر و تک بعدی تر می شوند دانشجویان ما انگار که دغدغه دیگری به غیر از درسی که می خوانند ندارند و تمام فکرشان و وقتشان را متمرکز می کنند که در ان رشته به خصوص ( و تنها در همان رشته) متخصص بشوند تا بتوانند احیانا کاری گیر بیاورند و پشت میزی بنشینند و حقوقی بگیرند. متاسفانه این اپیدمی تنها مخصوص دوره های کارشناسی هم نیست دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری هم به همین بلیه دچارند. کافی است به دانشکده جغرافیا دانشگاه تهران سری بزنید خواهید دید که محیطی به شدت رخوت زده و دانشجویانی بی خیال؛ که غصه شان این است که فلان استاد چرا یک نمره پائین تر داد و یا تاریخ امتحانات چه روزی است و چرا معدل من از دوستم پائین تر است. همین





[ شنبه 12 آذر 1390 ] [ 12:54 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]

بالاخره راهش انداختیم هفته پیش بود که اولین شماره "نیمکت" را در این فضایی که "بس ناجوانمردانه سرد است" در آوردیم. البته تمام آن چیزی نبود که می خواستیم اما به نظرم برای شماره اول خوب بود. باز خورد نسبتا خوبی هم در بین بچه ها داشت. نقدهایی که دوستان می کردند نشان می داد که حداقل این نشریه در دانشکده خوانده شده و توجهاتی را به خودش جلب کرده؛ با دوستان تصمیم گرفتیم که وبلاگ نشریه را هم راه بیندازیم و مطالب آن را در اینترنت هم به اشتراک بگذاریم تا دوستانی دیگر هم بخوانند و نظراتشان را بگویند. آدرس وبلاگ www.nimcatmag.blogfa.com را برای نشریه انتخاب کردیم امیدواریم که خواننده اش باشید و انتقاداتتان را مطرح کنید.




[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ وحید حلاج ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 18 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
فروش بک لینک طراحی سایت